من از عشق بارون به دریا زدم


این خداوند است!!!

آن روز یکی از گرم ترین روزهای فصل خشکسالی بود و تقریباً یک ماه بود که رنگ باران را ندیده بودیم، پرندگان یکی یکی از پا درمی آمدند و محصولات کشاورزی همه از بین رفته بودند، گاوها دیگر شیر نمی دادند، نهرها و جویبارها همه خشک شده بودند و همین خشکسالی باعث ورشکستگی بسیاری از کشاورزان شده بود.
هر روز شوهرم به همراه برادرانش به طرز طاقت فرسایی آب را به مزارع می رساندند؛ خوب البتّه این اواخر تانکر آبی خریداری کرده بودیم و هر روز در محل توزیع آب، آن را از جیره مان پر می کردیم.
اگر به زودی باران نمی بارید، ممکن بود همه چیزمان را از دست بدهیم و در همان روز بودکه درس بزرگی از همیاری گرفتم و با چشمان خود شاهد معجزه ای بودم.

وقتی در آشپزخانه مشغول تهیّه ی ناهار بودم « بیلی» پسر 6 ساله ام را در حالی که به سمت جنگل می رفت دیدم.
ادامه نوشته

عکس بسیار جالب و احساسی

پاییز


هر روز پاییزه ؛
هر هفـته پاییزه ؛
هر مــــــاه پایـــــیزه؛
هر ســــــــال پایـــــیزه؛
پنهونم از چشمات ، ماه پس ابرم
 من کاسه ی صبرم ؛ این کاسـه لـــــــــبریــــــــــزه

 

پاییز - محسن چاووشی

شعری برای آغاز


بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟ 
ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را ؟

بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم
ببوسم آن سر و چشمان دلربای تو را

ز بعد اینهمه تلخی که می کشد دل من 
ببوسم آن لب شیرین جان فزای تو را 

چنان تو در دل من جا گرفته ای ای جان
که هیچکس نتواند گرفت جای تو را
 

به ناز و نعمت باغ بهشت هم ندهم 
کنار سفره ی نان و پنیر و چای تو را


ارادتمند شما - نویسنده ی جدید وبلاگ
علی مرّی

توضیحات 1 : با آهنگ بی کلام هزاردستان  لذت این شعر زیبا را دوچندان کنید