شعری برای آغاز
بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را ؟
بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم
ببوسم آن سر و چشمان دلربای تو را
ز بعد اینهمه تلخی که می کشد دل من
ببوسم آن لب شیرین جان فزای تو را
چنان تو در دل من جا گرفته ای ای جان
که هیچکس نتواند گرفت جای تو را
به ناز و نعمت باغ بهشت هم ندهم
کنار سفره ی نان و پنیر و چای تو را
ارادتمند شما - نویسنده ی جدید وبلاگ
علی مرّی
توضیحات 1 : با آهنگ بی کلام هزاردستان لذت این شعر زیبا را دوچندان کنید
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 19:31 توسط علی مرّی
|
سلام به همه کسانی که قابل میدونن و به وبم سر میزنن