توبه شیطان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! داستانی بسیار زیبا از حضرت عیسی (ع)
از ابن عباس نقل شده : وقتى حضرت عیسى علیه السلام به پیامبرى رسید و سى سال از عمر او گذشت ، روزى شیطان لعین در پشت بیت المقدس با آن حضرت دیدار كرد و گفت : اى عیسى ! تو آن بزرگى هستى كه خدا تو را بزرگ و با شخصیت قرار داد و بدون پدر به وجودت آورد! عیسى (ع ) فرمود: بلكه بزرگى از آن كسى است كه مرا بدون پدر خلق كرد و همین طور حضرت آدم (ع ) و حوا را بدون پدر و مادر آفرید.
گفت : اى عیسى ! تو آن بزرگى هستى كه خدا تو را به جایى رسانیده كه در كودكى و در گهواره سخن گفتى .
عیسى فرمود: اى شیطان ! بزرگى مخصوص آن كسى است كه زبان مرا گویا كرد و گنگ نگردانید و اگر مى خواست مى توانست بدون زبانم كند. گفت : اى عیسى ! تو كسى هستى كه در بزرگى و خدایى به جایى رسیدى كه با گل ، پرنده اى ساختى و بر آن دمیدى و او به پرواز در آمد.
فرمود: بزرگى مال كسى است كه مرا آفریده است و آنچه را كه من در او دمیدم ، به پرواز درآورد.
گفت : تو در بزرگى به جایى رسیدى كه مریض ها را شفا مى دهى ! فرمود: بزرگى مال كسى است كه به اذن او شفا مى دهم و اگر بخواهد خود من را هم مریض مى گرداند.
عرض كرد: تو چنان بزرگوار هستى كه مرده را زنده مى كنى ! فرمود: بزرگوار كسى است كه به اذن او مرده را زنده مى كنم و ناچار او خودم را مى میراند و خود باقى مى ماند.
عرض كرد: اى عیسى ! تو آن بزرگ و خدایى هستى كه از دریا عبور مى كند، بدون آن كه پاهایت تر شود و در آن فرو نمى روى . فرمود: عظمت كسى دارد كه دریا را در برابر من رام كرد و اگر بخواهد مرا غرق مى كند.
عرض كرد: اى عیسى ! تو آن كسى هستى كه در آینده نزدیك از زمین و آسمانها و آن چه در آنها است بالاتر مى روى و فوق همه آنها قرار مى گیرى و به جایى خواهى رفت كه تدبیر امور خلایق و تقسیم ارزاق آنها را مى كنى .
عیسى گفت : حمد و ستایش مى كنم خدا را به وزن سنگینى عرش و به اندازه اى كه آسمان ها و زمین پر شود.
وقتى شیطان چنین شنید، راه خود را گرفت و رفت تا رسید به دریاى سبز و فكر كرد كه چیزى از خود ندارد و هر چه هست از خدا است . زنى از جن در كنار دریا مى رفت ناگاه نگاهش به ابلیس افتاد! دید روى صخره به سجده افتاده و اشك آن ملعون روان است . از روى تعجب به شیطان نگاه كرد و گفت : واى بر تو اى ملعون ! چه امیدى از این سجده طولانى دارى ؟ در جواب گفت : اى زن مؤمنه ! و اى دختر مرد مؤمن ! امیدوارم خداوند از آن قسمى كه خورد و گفت : مرا داخل جهنم و آتش كند برگردد و به رحمت خودش مرا به بهشت ببرد.(520)
امام باقر علیه السلام فرمود: یكى از روزها شیطان با عیسى بن مریم (ع ) ملاقات كرد. آن حضرت فرمود: آیا شده كه مكر و حیله تو در من اثر كرده باشد و مرا فریفته باشى ؟
گفت : چگونه مكر و حیله من به تو رسد، در حالى كه جده تو زن عمران ، وقتى كه مادرت به دنیا آمد، به خدا پناه برد و گفت : پروردگارا! فرزندى كه زاده ام دختر است و من او را ((مریم )) نام نهادم . او و فرزندانش را از شر شیطان رجیم به پناه تو در آوردم . تو اى عیسى ! از ذریه او هستى حیله من در تو مؤ ثر نیست
سلام به همه کسانی که قابل میدونن و به وبم سر میزنن